
روزي سرخپوستي در جنگل گردش ميکرد. او يک تخم عقاب را روي زمين ديد و به خيال اينکه يک تخم مرغ معمولي است آن را در لانه يک مرغ گذاشت. جوجه عقاب نيز همانند ديگر جوجههاي مرغ از تخم بيرون آمد و مانند آنها شروع به راه رفتن و دانه خوردن کرد. يک روز ، عقاب کوچک که اندکي بزرگتر شده بود متوجه پرواز پرنده باشکوهي در آسمان شد. پرسيد اين چه پرندهاي است؟ مرغ پاسخ داد: اين يک عقاب است. زيباترين و قدرتمندترين پرنده دنيا! عقاب کوچک با خود انديشيد که چقدر خوب بود اگر او هم عقاب بود و ميتوانست مثل عقاب پرواز کند، اما چون باور داشت که يک جوجه مرغ معمولي است خيلي زود همه چيز را فراموش کرد و تمام عمرش را مثل يک مرغ خانگي زندگي کرد!
جايي در مغز شما قرار دارد که سالهاست در آن بذرهاي موفقيت خفتهاند و حال آنکه اگر اين بذرها را در مغز خود فعال کنيد با قدرت رشد خود ميتوانند شما را به اوج برسانند.![]()

